العجل العجل يا مولای يا صاحب الزمان شهيدان را شهيدان مي شناسند یاسین و القرآن الحکیم | بهمن ۱۳۹۷
خشت447:غرور و تکبر ممنوع!!

"بسم الله الرحمن الرحیم"

لقــمان حکیم گـــوید:

روزی در کنار کشتزاری از گــندم ایستاده بودم.خوشه هایی از گندم که از روی تکبــر سر بر افراشته و خــوشه های دیگری که از روی تـــواضع سر به زیـر آورده بودند...

نظــرم را به خـود جلب نمودند و هنگامی که آنها را لمــس کردم

شگـفت زده شــدم!!

خـــوشه های سر برافـراشته را تـهی از دانه

و خوشـه های سر به زیر را پـر از دانه های گنـدم یافتم...

با خود گفتم:

در کشـتزار زندگـــی نیز چـه بسیارند سرهـایی که بالا رفته اند اما در حقیـــقت خالی اند.

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

+یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷؛ *یه مسافر* |
خشت446: فصل بی مادر شدن نزدیک است!

"بسم الله الرحمن الرحیم"

ایـنـجـا ایـران است:

بـه افـق فاطمیه نـزدیـک مـی شویم

بـو کـن:

بـوی بـغـض

بـوی پـیـراهـن مـشـکـی

بـوی فــریــاد یـا فاطمه

کـم کـم شـمارش روز هـا بـه اتـمـام مـی رسـد

دیـگـر نـزدیــک است

خبر از یک زن بیمار شود

می میرم...

مادری دست به دیوار شود

می میرم...

آتش

میخ در

پهلوی شکسته ی مادر

دسته بسته ی امیرالمؤمنین

یا زهرا

با زمین خوردن توبال و پرم می ریزد

چادرت را نتکان عرش بهم می ریزد

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها...

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

+پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷؛ *یه مسافر* |
خشت445:فرزندان روح الله

"بسم الله الرحمن الرحیم"

معجزه‌ ی انقلاب این است که بعد از چهل سال شما می ‌بینید جوان مؤمن مسلمان که نه امام رحمة ‌الله را دیده است،نه انقلاب را دیده است،نه دوران دفاع مقدّس را دیده است،امّا امروز با روحیه ‌ی انقلابی،مثل همان جوانِ اوّلِ انقلاب می رود وسط میدان و با علاقه،با احساس مسئولیّت،با شجاعت تمام در مقابل دشمن می‌ ایستد.

(رهبر انقلاب؛۱۳۹۷/۰۹/۲۱)

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

+سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷؛ *یه مسافر* |
خشت444:شیخ رجبعلی خیاط و جوان عاشق!!!

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:

در نیمه شبی سرد زمستانی در حالی که برف شدید می بارید و تمام کوچه و خیابان ها را سفید پوش کرده بود؛از ابتدای کوچه دیدم که در انتهای کوچه کسی سر به دیوار گذاشته و روی سرش برف نشسته است!

با خود گفتم شاید معتادی دوره گرد است که سنگ کوب کرده!

جلو رفتم دیدم او یک جوان است!

او را تکانی دادم!بلافاصله نگاهم کرد و گفت چه می کنی؟!

گفتم:جوان مثله اینکه متوجه نیستی!برف،برف!روی سرت برف نشسته!ظاهرا مدت هاست که اینجایی خدای ناکرده می میری!!!

جوان که گویی سخنان مرا نشنیده بود!

با سرش اشاره ای به روبرو کرد!

دیدم او زل زده به پنجره خانه ای! فهمیدم عاشـق شده!

نشستم و با تمام وجود گریستم!!!

جوان تعجب کرد!کنارم نشست!

گفت:تو را چه شده ای پیرمرد!آیا تو هم عاشـــــق شدی؟!

گفتم:قبل از اینکه تو را ببینم فکر می کردم عاشقم!عاشق مهدی فاطـمه!

ولی اکنون که تو را دیدم چگونه برای رسیدن به عشقت از خود بی خود شدی؛فهمیدم من عاشق نیستم و ادعایی بیش نبوده!مگر عاشق می تواند لحظه ای به یاد معشوقش نباشد!!!

تا نیایی گره از کار بشر وا نشود

درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

+یکشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۷؛ *یه مسافر* |