العجل العجل يا مولای يا صاحب الزمان شهيدان را شهيدان مي شناسند یاسین و القرآن الحکیم | حجاب و عفاف
خشت224:دختر بابا؛روزت مبارک.

 به دختر كوچكش گفت:

رقيه جان! عمه اينا كه اومدن جلوي زهرا نياي دست دور گردنم بندازي يا

بشيني روي پاي ما! خب؟ بابايي هم صدام نزن...

*** 

همسر شهید باغبانی(مستندساز شهید در سوریه) می گوید:

چند روز پیش دخترم سئوال کرد: بابام کجاست؟

گفتم: رفته سرکار!!!

گفت: چرا زنگ نمی زنه، دلم برایش تنگ شده است؛ او بمن می گوید: بابا قهرمان شده عکسش

را همه جا زده اند،بهش زنگ بزن بگو بیاد عکس هاشو ببینه...

*** 

روز دختر

بر دختران شهيدان سيدمحمودموسوی،مهدی مولانیا،علمدار،باغباني و...

و همچنین بر آرميتا و تمام دختران شهدا و تمامي دختران باحجاب و عفيف كه

حضرت معصومه (سلام الله عليها) رو الگو قرار ميدن

مبارك باد.

 

یک دختر نجیب باید باحجاب باشد.   شهید صادق مهدی پور

+پنجشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۳؛ *یه مسافر* |
خشت222:خواهرم حجابت!!!

زمان شاه بود.

داشتیم با هم تو خیابون قدم می ‌زدیم.

یه خانم بی‌حجاب داشت جلومون راه می ‌رفت.

فاطمه رفت جلو و بدون هیچ مقدمه‌ای ازش پرسید:«ببخشید خانم،اسم شما چیه؟»

خانم با تعجب جواب داد:«زهرا،چطور مگه؟»

فاطمه خندید و گفت:«هم اسمیم»،بعد گفت:«می ‌دونی چرا روی ماشینا چادر می‌ کشند؟»

خانم که هاج و واج مونده بود گفت:«لابد چون صاحباشون می‌ خوان سرما و گرما و گرد و غبار و اینجور چیزا به ماشینشون آسیب نزنه.»

فاطمه گفت:«آفرین!من و تو هم بنده‌های خدا هستیم و خدا به خاطر علاقه‌ اش به ما،پوششی بهمون داده تا با اون از نگاه‌های نکبت‌بار بعضیا حفظ بشیم و آسیبی نبینیم.خصوصا اینکه هم نام حضرت فاطمه(س) هم هستیم.»

بعد‌ها که دوباره اون خانم رو دیدم،محجبه شده بود.

(شهیده فاطمه جعفریان؛شهادت:1۳۵۶ به دست ساواک)

+سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳؛ *یه مسافر* |
خشت214:برای چادر...
یمارستان از مجروحین پر شده بود...

 حال یکی خیلی بد بود...

رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.

وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل.

من آن زمان چادر به سر داشتم.

دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم...

مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت:

من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری.ما برای این چادر داریم می رویم...

چادرم در مشتش بود که شهید شد.

از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم...

(راوی:خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس)

+سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۳؛ *یه مسافر* |
خشت197:همت همت مجنون

همت همت مجنون...!

حاجی صدای منو می شنوید

همت همت مجنون...!

مجنون جان به گوشم

حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر

محاصره تنگ تر شده...

اسیرامون خیلی زیاد شدند اخوی...

خواهرا و برادرا را دارند قیچی می کنند...

اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنند...

خیلی برادر به بچه ها تذکر می دیم ولی انگار دیگه اثری نداره...

عامل خفه کننده دیگه بوی گیاه نمی ده،بوی گناه می ده...

همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت جان...!

فکر نمی کنم حتی هنوز نیمه ی راهم باشیم...

حاجی اینجا به خواهرا همش می گیم پر چادرتون رو حائل کنید تا بوی گناه مشامتونو اذیت نکنه

ولی کو اخوی گوش شنوا...

حاجی برادرامونم اوضاعشون خرابه...

همش می گیم برادر نگاهت برادر نگاهت...

حاجی این ترکش های نگاه برادرا فقط قلبو می زنه

کمک می خوایم حاجی...

به بچه های اونجا بگو کمکــــــــــــــــــــــــــــــ برسونند...!
داری صدا رو............

همت همت مجنون..........!

 + با تشکر از وبلاگ شهید همت

+پنجشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۳؛ *یه مسافر* |
خشت181:گریه...

مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن،

زمان تشیع و تدفینم گریه نکن،

زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن؛

فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را.

وقتی جامعه ی ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت،مادرم گریه کن که اسلام در خطر است.

شهید سعید زقاقی

+جمعه ۱۲ مهر ۱۳۹۲؛ *یه مسافر* |
خشت174:تندیس حیا

در روزگاری که چشم های سیاه شِبه آدمیان حریص تر از همیشه است؛عده ای رویای زیبایی را در هتک عفت می بینند،در هتک حریمی که از تندیس حیاء یاس بوستان محمدی در دفتر ارزش های یک بانو به جای مانده است.

بانو!...حجابت و کیمیای غیرتت را به لبخندی هرز مفروش.

 +پوستر حجاب و عفاف

+جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲؛ *یه مسافر* |
خشت150:نصیحت پدرانه

این زندگى می گذرد؛لذات و سختى‌ هایش همه به طرفةالعینى می گذرد.شما در دوره ‌ى جوانى،این حرف را درست نمی فهمید.انسان در دوران جوانى خیال می کند دنیا ثابت است،ساکن است،همیشه همین جور است؛به سن ما که رسیدید،یک نگاه می کنید،مى ‌بینید دنیا عجب سریع می گذرد؛چشم به هم می زنید،گذشته.

 خب،آن طرف: «و انّ الدّار الأخرة لهى الحیوان»[1] ؛زندگى و حیات،آنجاست. «ذلک الّذى یبشّر الله عباده»[2] – که امروز در آیات کریمه می خواندند – بشارت هاى الهى آنجاست.هم براى آنجا،هم براى حفظ عزت کشور و پیشرفت کشور،وضع حجاب را،وضع عفاف را،وضع تقیدات و پایبندى را خانم ها باید مراقبت کنند؛این وظیفه است.خودنمائى و جلوه ‌فروشى،یک لحظه است و آثار سوء آن براى کشور،براى جامعه،براى اخلاق،حتّى براى سیاست،آثار مخرب و ماندگار است؛در حالى که ملاحظه‌ ى عفاف،ملاحظه ‌ى حدود شرعى در رفتار و حرکات بانوان،اگر چنانچه سختى ‌اى داشته باشد،سختىِ کوتاهى است،اما آثارش،آثار عمیق و ماندگارى است.خود خانم ها خیلى باید مراقبت کنند مسئله‌ى حجاب را،مسئله‌ى عفاف را؛وظیفه ‌ى آنهاست،افتخار آنهاست،شخصیت آنهاست.

 حجاب مایه ‌ى تشخص و آزادى زن است؛برخلاف تبلیغات ابلهانه و ظاهربینانه‌ ى مادی گرایان،مایه ‌ى اسارت زن نیست.زن با برداشتن حجاب هاى خود،با عریان کردن آن چیزى که خداى متعال و طبیعت پنهان بودن آن را از او خواسته،خودش را کوچک می کند،خودش را سبک می کند،خودش را کم ‌ارزش می کند.حجاب وقار است،متانت است،ارزش گذارى زن است،سنگین شدن کفه‌ ى آبرو و احترام اوست؛این را باید خیلى قدر دانست و از اسلام باید به خاطر مسئله‌ ى حجاب تشکر کرد؛این جزو نعمت هاى الهى است.[3]

 1.سوره مبارکه العنکبوت آیه ۶۴

وَما هٰذِهِ الحَیاةُ الدُّنیا إِلّا لَهوٌ وَلَعِبٌ ۚ وَإِنَّ الدّارَ الآخِرَةَ لَهِیَ الحَیَوانُ ۚ لَو کانوا یَعلَمونَ

ترجمه :

این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست؛و زندگی واقعی سرای آخرت است،اگر می‌ دانستند!

 2.سوره مبارکه الشورى آیه ۲۳

ذٰلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ ۗ قُل لا أَسأَلُکُم عَلَیهِ أَجرًا إِلَّا المَوَدَّةَ فِی القُربىٰ ۗ وَمَن یَقتَرِف حَسَنَةً نَزِد لَهُ فیها حُسنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ شَکورٌ

ترجمه :

این همان چیزی است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند به آن نوید می‌دهد! بگو: «من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی‌ کنم جز دوست‌ داشتن نزدیکانم [= اهل بیتم‌]؛و هر کس کار نیکی انجام دهد،بر نیکی ‌اش می‌ افزاییم؛چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.

 3.بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمعی از مداحان سرار کشور ۱۳۹۱/۰۲/۲۳

+جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۱؛ *یه مسافر* |
خشت132:چه لذتی دارد این حجاب!

نمی دانید...نمی دانید وقتی سیاهی چادرم،دل مردان هرزه را ریش می کند!

نمی دانید چه لذتی دارد که در تیررس نگاه های هوس آلوده مردمان شهرم نیستم!

چه لذتی دارد که با چادرم مشت محکمی بر دهان شیطان می زنم!

نمی دانید چه لذتی دارد که با چادرم متانت و سنگینی با خود حمل می کنم،و نگران پاک شدن زیبایی های ساختگی نیستم!

نمی دانید...نمی دانید چه لذتی دارد که کرم قلاب ماهی گیری شیطان برای شکار مردمان شهرم نیستم!

نمی دانید...چه لذتی دارد که چادرم برای من آرامش و راحتی به ارمغان می آورد!

نمی دانید...واقعا نمی دانید اوج لذتی که در حجاب است،و آن مطیع خدای بودن است نه مطیع هوای نفس بودن!

آهای توئی که با بیرون ریختن موهایت و با پوشش نامناسب به دنبال لذتی؛مواظب باش لذت بزرگ تر و واقعی تر را از دست ندهی!لذتی که در حجاب و چادر سر کردن نهفته است!تا دیر نشده به خود آی...

یک بار امتحان کن و یک عمر لذت ببر!

(یه مسافر)

+دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۱؛ *یه مسافر* |
خشت124:هیچ نگو

ننه علی مادر شهیدی است که بیش از 17 سال در کنار مزار فرزند شهیدش در کلبه ای حلبی زندگی می کرد.آخرین درخواست این بانوی صبور و وفادار این بود که پس از مرگ در کنار مزار فرزندش به خاک سپرده شود.و حالا این مادر مهربان،در همان کلبه به خاک سپرده شد تا برای همیشه در کنار فرزندش آرام بگیرد...خیلی حرف ها داشتم که با ننه علی بزنم؛اما حالا که رفته فقط می خواهم به او بگویم:

سلام ننه علی!

چند وقت پیش خبر آمد که آخرش پیش فرزند شهیدت رفتی؛نه اینکه از او دور بوده باشی و حالا به او برسی،نه؛تو در تمام سال هایی که پسرت آسمانی شده بود،در زمین،کنارش بودی و کلبه ات را در کنار آرامگاه شهیدت بنا کردی تا تجسمی از مهر مادری باشی...در روزگاری که مهربانی ها به حراج روزمرگی ها رفته و رو به افسانه شدن گذاشته اند...

نمی دانم در آن شب های سرد زمستانی و در آن روزهای داغ بهشت زهرای تهران،با "قربانعلی" خود چه نجواها کرده ایی و در میانه اشک های مادرانه ات با او چه ها گفته ایی.این را نیز نمی دانم حالا که به وصال فرزند دلبندت رسیده ای و بعد از سال ها که سنگ قبر او را بغل می کردی،اینک خودش را در آغوش گرفته ای،به او چه ها خواهی گفت؟شاید هم بدانم...حرف های مادری و فرزندی،رازهایی دوست داشتنی بین خودشان است و بس!

اما ننه علی!آن قرآن درشت خطی که بارها در کلبه ات ختمش کردی را باور دارم،هرچه به شهیدت می گویی بگو،اما حال و روز جوانان امروز ایران را برایش باز مگو!بگذار روحش آزرده نشود.

به پسرت نگو که بعضی از زنان و دختران ما با پوشش های نامناسب در کوچه و خیابان ها چه ها که نمی کنند،به غیرت پسر برومندت برمی خورد...

مادر جان!چه کار داری به فرزندت بگویی که پسرانمان با آرایش نامناسب،لباس تنگ می پوشند و در خیابان ها پرسه می زنند...

ننه علی!مادر اسطوره ای سرزمین مادری من!اصلا از ما و از کارهایمان هیچ به علی نگو!دلش می شکند،بگذار روحش آسوده باشد.نگذار حلاوت دیدار مادر با تلخی کارهای ما کم رمق شود!!!

آه...چه می گویم من ننه علی!لابد داری شماتتم می کنی که مگر یادت رفته است که شهیدان زنده اند و می بینند و می شنوند و اصلا شهید نامیده شده اند چون شاهد مایند؟و ادامه می دهی:

فکر می کنی اگر من هیچ نگویم،اینها هم هیچ نخواهند دانست؟

"روحش شاد و یادش گرامی"

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

+شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱؛ *یه مسافر* |