العجل العجل يا مولای يا صاحب الزمان شهيدان را شهيدان مي شناسند یاسین و القرآن الحکیم | مقاله
خشت135:ستارالعیوبی خدا تا کجاست؟

انسان چگونه مى تواند به عیب‌های خود آگاه شود؟

مبادا از این ستّاریّت خداوند سوء استفاده کنیم و خیال کنیم خداوند ما را بخشیده است بلکه شاید این مقدّمه عذاب و مجازات دردناک الهى باشد… باید پرتوى از صفات خداوند در بندگانش باشد،خداوند از هرعیبى منزّه است و بنده هم باید سعى کند خود را از عیب ها منزّه کند،باید متخلّق به اخلاق خداوند بشود و آبروى دیگران را نریزد و تنها نقطه ضعف ها را نبیند.

حضرت على (علیه السلام) مى فرمایند: «اَلْحَذَرَ الْحَذَرَ! فَوَ اللهِ لَقَدْ سَتَرَ، حَتّى کأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ ؛ بترس،بترس (از خدا!) به خدا سوگند آن قدر پرده پوشى کرده که گویى تو را بخشیده و آمرزیده است».

 

چند نکته درباره این حدیث:

نکته اوّل

خداوند پوشنده گناهان و عیب هاى افراد است،مراد از ستّارالعیوب بودن خداوند چیست؟دو نوع ستّاریّت داریم،یکى تکوینى و دیگر تشریعى.

تکوینى این است که خداوند انسان را چنان آفریده است که بسیارى از عیب هایش پنهان است مثلاً صفات درون انسان مانند حسادت،تکبّر،و خودخواهى و انحرافات اعتقادى پنهان است؛اگر انسان طورى آفریده مى شد که بشود اخلاق و اعتقادات او را از چهره اش فهمید،زندگى براى او بسیار مشکل مى شد،امّا خداوند به خاطر ستّاریّتى که دارد چنان انسان را آفرید که عیب هایش مخفى است امّا در روز قیامت «یُعْرَفونَ بِسیماهُمْ» که از چهره ها افراد شناخته مى شوند.

ستّار العیوب تشریعى این است که خداوند دستور داده مردم عیب هاى همدیگر را بشناسند،غیبت نکند،تهمت نزنند و آبروى همدیگر را نریزند.

فایده ستّارالعیوب بودن چیست؟

۱.شخصیّت و احترام افراد حفظ مى شود که دادن شخصیّت به افراد یکى از موانع سقوط در گناه است.چرا که اگر شخصى در جامعه معروف به گناه و زشتى باشد دیگر باکى براى گناه کردن ندارد،و خود را بیشتر آلوده به گناه مى کند،امّا همین که دید گناهش را پوشش دادند،شرم و حیا مانع مى شود که گناه کند،و اینکه اسلام مى گوید غیبت نکن،یکى از دلایلش همین است که وقتى رسوا شد مى گوید:حالا که آبروى ما رفت پس هر کارى که دلمان مى خواهد انجام دهیم؛و درباره تربیت بچّه هم اسلام مى گوید او را تحقیر نکن و نزن و نگو که نمى فهمى و بى شعورى،بلکه به او شخصیت بده تا به ارزش خود پى ببرد و کار خلاف انجام ندهد.

۲.فایده دوم این است که پایه هاى امتحان الهى محکم شود.اصل آزادى و اختیار با ستّاریّت محفوظ است،چرا که اگر کسى با یک گناه رسوا مى شد دیگر گناه نمى کرد و گناه نکردنش به خاطر ترس از رسوایى بود،نه پایبند بودن به اصول اخلاقى و اسلامى،و تکامل شکل نمى گرفت و مسأله جبر پیش مى آمد.

نکته دوم

مبادا از این ستّاریّت خداوند سوء استفاده کنیم و خیال کنیم خداوند ما را بخشیده است بلکه شاید این مقدّمه عذاب و مجازات دردناک الهى باشد.

و کلام امام على(علیه‌السلام) بر همین مطلب اشاره دارد که بیدار باشید و از ستّارالعیب‌ها بودن خداوند سوء استفاده نکنید.

نکته سوم

باید پرتوى از صفات خداوند در بندگانش باشد،خداوند از هر عیبى منزّه است و بنده هم باید سعى کند خود را از عیب ها منزّه کند،باید متخلّق به اخلاق خداوند بشود و آبروى دیگران را نریزد و تنها نقطه ضعف ها را نبیند...

منبع:الزهراء

+جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۹۱؛ *یه مسافر* |
خشت116:چقدر جهاد می کنیم؟

این مقاله سعی دارد به پرسش های زیر پاسخ دهد:

1.معنی و مفهوم جهاد؟

2.مفهوم جهاد از منظر قرآن؟

3.انواع جهاد؟

4.مفهوم جهاد اکبر؟

  «جهاد» لغتی عربی است که از ریشه ی واژه ی سه حرفی «جَهد» یا «جُهد» مشتق می شود.و این واژه به معنای «تلاش کامل» و «پذیرش(تحمّل) سختی های انجام کار» است.یک دانشجو که برای گذراندن دوره ی تحصیلی خود با جدیّت تلاش می کند،عمل او را «جَهد» می نامند.بنابراین هر تلاش جدّی که تمام سختی های عمل را تحمّل نماید، «جُهد» یا «جَهد» نامیده می شود.در قرآن نیز این واژه ی سه حرفی،به همین معنا بکار آمده است.

از این واژه ی سه حرفی،واژه های متعدد دیگری مشتقّ می شود که در همه ی آنها مفهوم «تلاش جدّی و همراه با قبول زحمت و سختی» وجود دارد و یکی از مهمترین این مشتقّات،واژه ی «جهاد» است.

جهاد،به معنای «تلاش و بکار گرفتن تمام توانایی و قدرت برای انجام کاری و رفع ِ موانع موجود» می باشد.طبیعی است این «تلاش و بکارگیری تمام توانایی» می تواند برای عملی پسندیده و شایسته باشد و ممکن است در جهت انجام عملی ناپسند و ناشایست باشد.

در قرآن،مواردی وجود دارد که «جهاد» در همین مفهوم کلّی و عامّ(یعنی تلاش و بکار گرفتن تمام توانایی) بکار رفته است:

"وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ" (عنکبوت 29/6)

(و هرکس تلاش(جهاد) نماید،برای خود تلاش(جهاد) کرده است [و نتیجه ی تلاش او به خودش باز می گردد] زیرا خداوند از همه ی جهانیان بی نیاز می باشد.)

«جهاد» در این آیه،مطلق و عامّ است می تواند در راه هدفی نیکو انجام پذیرد و نیز می تواند برای رسیدن به هدفی ناپسند باشد.

در واقع معنای این آیه دقیقاً همان چیزی است که در آیات دیگر به صورتی دیگر و با واژه هایی دیگر بیان شده است:

"مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَيْهَا" (فصلت41/46 و نیز جاثیه45/15)

(هرکس عمل نیکویی انجام دهد پس [سود آن] برای خود اوست و هرکس زشتی کند نیز [ضرر آن] بر خودش می باشد.)

و نیز آیه دیگر:

"إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا" (اسراء17/7)

(اگر خوبی کنید برای خودتان خوبی کرده اید و اگر زشتی کنید پس برای خودتان کرده اید.)

بنابراین مفهوم واژه ی «جهاد» به خودی خود نه مثبت است و نه منفی.بلکه خوب و بد آن به نوع کاری که برای آن تلاش و جدیّت انجام می گیرد بستگی دارد.و از این رو در قرآن نمونه هایی از «جهاد» برای هدف های ناپسند بیان شده است.مثلاً «تلاش برای به شرک واداشتن دیگران» را نیز با همین واژه توضیح داده است:

"وَإِن جَاهَدَاكَ عَلى أَن تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا" (لقمان31/15)

(و اگر [پدر و مادرت] تلاش نمایند تا تو آن چیزی را به آن آگاهی نداری شریک من(خدا) قرار دهی،از آنان پیروی نکن ولی [در عین حال] در[زندگی] دنیا با آنان به نیکی رفتار نما.)

و در مقابل نیز موارد فراوانی وجود دارد که نمونه ی جهاد در راه خوبی ها و نیکی ها می باشند.پس می توان از آنچه که گفته شد نتیجه گرفت که فقط زمانی می توانیم در مورد خوب یا بد بودن «جهاد» قضاوت نمائیم که نخست نوع کار و هدفی که برای آن تلاش و جهاد صورت می گیرد مورد ارزیابی قرار گیرد.و از سوی دیگر نتیجه می گیریم که «جهاد» شامل هر نوع «تلاش جدّی» می شود و اختصاص به شکل و گونه ی خاصّی ندارد.مثلاً: «جهاد علمی»،«جهاد فکری»،«جهاد گفتاری»،«جهاد نوشتاری»،«جهاد نفسانی» (یعنی جهاد در مقابل تمایلات شیطانی ِ درون ِ خود)،«جهاد مالی»،«جهاد جانی»و...همگی گونه ای از «جهاد» بشمار می آیند.آن کس که با تمام جدیّت و تلاش برای رسیدن به اهداف خود –چه نیک و چه بد– از ابزار «علم»،«اندیشه»،«کلام» (گفتار)،«نوشتار» (کتابت)،«ثروت» (سرمایه ی مالی) و بالاخره «جان خود» استفاده می کند،این تلاش او «جهاد» نامیده می شود ولی تنها زمانی که عمل او عمل نیک و پسندیده ای باشد،جهاد او «مقدس» و در اصطلاح قرآن «جهاد در راه خدا» (فی سبیل الله) خواهد بود.پس همانگونه که «جهاد» به خودی خود،دارای گونه ها و اقسام مختلفی می تواند باشد «جهاد در راه خدا» نیز اختصاص به شکل خاصّی ندارد بلکه « تلاش در راه هر عمل نیک و پسندیده ای»،مصداق و نمونه «جهاد در راه خدا» است.خداوند در قرآن،تصریح می کند که هر کس در راه خدا جهاد و تلاش نماید،خداوند نیز او را به راه های خود،که راه های سعادت و رستگاری است هدایت می نماید:

"وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ" (عنکبوت29/69)

(و آنان که در راه ما(خدا) تلاش(جهاد) می کنند بی تردید ما آنان را به راه های خود هدایت می کنیم.و آگاه باشید که بی هیچ تردید،خداوند با نیکوکاران است)

ملاحظه می شود که از این آیه به صراحت دانسته می شود که از نظر قرآن،هر «تلاش ِ نیکوکارانه» (تلاش در راه انجام عمل نیک)،«جهاد مثبت» و یا «جهاد در راه خداوند» است.خصوصاً اینکه در آخر آیه تصریح می کند که «خداوند با نیکوکاران است» و بدین وسیله می فهماند که منظور از «کسانی که در راه ما(خدا) جهاد می کنند» همان «نیکوکاران» می باشد.و نیز در آیه دیگر می گوید:

"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ..."

(حج22/78-77)

(ای کسانیکه ایمان آورده اید [در برابر خداوند] رکوع و سجده کنید و پروردگارتان را بپرستید و کار نیک کنید،باشد که رستگار شوید.و درباره ی خداوند آنگونه که شایسته «جهاد» برای اوست «جهاد» کنید)

در این آیه نیز خداوند پس از یادآوری چند نمونه از مهمترین نیکی ها که همان پرستش خداوند است،بطور کلّی همگان را دعوت به انجام نیکی می کند و سپس یادآور می شود که انجام نیکی ها همان «جهاد» است.

 پس در منطق ِ قرآن،«تلاش ِ جدّی» برای هر عمل نیکویی،«جهاد در راه خدا» می باشد.چرا که خداوند منبع و منشأ همه خوبی هاست و به همین دلیل «تلاش برای انجام خوبی ها»،«تلاش در راه خدا» نامیده می شود.چنانکه قرآن بارها انسان ها را دعوت به نیکوکاری کرده و تصریح نموده است «خداوند نیکوکاران –یعنی هر کس که هر عمل نیکی را انجام دهد– دوست می دارد»:

"وَأَحْسِنُوَاْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ" (بقره2/195)

(نیکی کنید،بی تردید خداوند نیکوکاران را دوست دارد.)

 عفو و بخشش دیگران،کنترل خشم و غضب،نیکی به پدر و مادر و رعایت احترام آنان،تقوا و پارسایی و صبوری کردن،ایمان به خدا و باور به رستاخیز و جهان غیب،إنفاق و بخشش به دیگران،همکاری های دوستانه با یکدیگر و پرهیز از دشمنی و گناه و...اینها تعدادی اندک از نیکی هایی است که در قرآن از آنها نام برده شده که تلاش برای انجام هر کدام از آنها،نمونه و مصداق «جهاد در راه خدا» است و هدایت و رستگاری را به دنبال خواهد داشت.و لذا می توان هر کدام از آنها را «جهاد نفس» نامید.

در احادیث فراوانی،پیامبر اسلام(ص) نوع دیگری از جهاد مقدّس را برای مسلمانان بازگو می کند که از هر جهاد دیگری مهمتر است و لذا آن را «جهاد بزرگتر» (جهاد اکبر) نامید.و آن «جهاد انسان در برابر تمایلات ِ شیطانی ِ نفس ِ خویش» است.چنانکه قرآن به صراحت بارها شیطان را دشمن انسان نامیده که آدمی هرگز نباید دشمنی او را با خود فراموش کند:

"إنّ الشیطان لکم عدوٌ فاتّخذوه عدّواً" (فاطر35/6)

(شیطان دشمن شماست پس او را دشمن خود بدانید)

و طبیعی است که در برابر دشمن باید همواره از خود مراقبت کرد.

عقل انسان،خوبی ها و نیکی ها را –بدون استثناء– می ستاید و بر ضرورت انجام آنها تأکید می ورزد ولی در کنار این تمایل و گرایش به خوبی و نیکی که بطور طبیعی درون هر انسانی وجود دارد،نفس او نیز گاه او را به سوی زشتی ها و بدی ها فرا می خواند،مقاومتی در برابر این «فراخوان شیطانی» و تلاش و جهاد برای انجام خوبی ها و نیکی هایی که «عقل» بر آن تأکید می ورزد،از هر تلاش و جهادی مهمتر است.چرا که همه ی بدی ها و زشتی های بیرونی،نظیر دشمنی ها،ظلم ها،خشونت ها،خونریزی ها و...از بدی های درون ِ انسان نشأت می گیرد و اگر انسان ها بتوانند این تمایلات ِ بدخواهانه و شیطانی ِ درون خود را کنترل نمایند و در برابر آنها مقاومت کنند بی تردید هیچ زشتی و بدی در جامعه ی بشری رخ نخواهد داد.به هر میزان که در برابر این تمایلات،سستی و کاهلی شود و با آنها همراهی گردد شرّ و بدی در بیرون بیشتر خواهد شد.از این رو پیامبر اسلام(ص) آن را «جهاد اکبر» (جهاد بزرگتر) نامید.

نکته ی بسیار مهم اینکه،پیامبر این سخن را زمانی بیان کرد،و اهمیّت «جهاد درونی» را آنگاه یادآور شد که او و یارانش،تنها ساعتی بود که از صحنه دفاع در برابر یک تهاجم سخت دشمنان فارغ شده بودند.و او بدین وسیله خواست به آنان چند نکته را یادآور شود:نخست اینکه به آنها بگوید ریشه ی تمام این خشونت طلبی ها و دشمنی ها و تجاوزگری ها در درون انسان قرار دارد و شما که اکنون با دفاع ِ خود،در برابر عمل ِ زشت ِ مهاجمان مقاومت کردید،و در راه خدا جهاد نمودید،باید بدانید که اگر تمایلات شیطانی ِ درون خود را کنترل نکرده و «جهاد درونی» نکنید،ممکن است در جایگاه همان مهاجمان قرار گیرید و شما نیز تحت تأثیر تمایلات شیطانی ِ درون خود به تجاوز و خشونت علیه دیگران اقدام نمائید.

و دیگر اینکه به آنان یادآوری کرد که «دفاع در برابر دشمن ِ مهاجم» و «مقاومت برای حفظ زندگی» صرفاً یک نمونه و مصداق ِ از «جهاد مقدّس» است آن هم نمونه و مصداقی ِ کوچک و کم اهمیّت تر! و «جهاد مقدّس» نمونه ها و مصادیق فراوانی دارد که هر گونه «مقاومت در برابر زشتی ها و تلاش برای انجام خوبی ها» را در بَر می گیرد.

و نیز بار ها فرمود:

«مجاهد کسی است که با نفس خود در برابر شیطان مبارزه کند.»

بنابراین به سادگی می توان دریافت که «تلاش و جهاد در برابر دشمن بیرونی» فقط و فقط یک نمونه کوچک و کم اهمیّت تر از نمونه ها و مصادیق گسترده ی مفهوم «جهاد» است.ولی متأسفانه معلوم نیست که چرا همین نمونه کوچک و کم اهمیّت تر که پیامبر اسلام(ص) با صراحت آن را «جهاد کوچکتر» (جهاد اصغر) می نامد تمام نمونه ها و مصادیق دیگر را تحت الشعاع خود قرار داده است تا جائیکه بسیاری تا این واژه را می شنوند،مفهوم جنگ و خشونت،آن هم نه به معنای دفاعی آن،بلکه به معنای تهاجمی آن به ذهنشان خطور می کند؟

"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"

+دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۰؛ *یه مسافر* |
خشت110:نقش نهضت حسینی در انقلاب و مبارزه از دیدگاه امر به معروف و نهی از منکر

«التابئون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحافظون لحدود الله و بشر المؤمنین»

سورۀ توبه،آیۀ 111

اصلی ترین عامل قیام امام حسین(ع)،امر به معروف و نهی از منکر است.به موجب این عامل اگر مردم کوفه از حضرت دعوت نمی کردند و اگر مسئله بیعت گرفتن از امام حسین(ع) برای یزید ملعون نبود،امام(ع) ساکت نمی نشستند و قیام می کردند.

امر به معروف و نهی از منکر مانند نماز و روزه بر هر مسلمانی واجب است.چنانکه قرآن در سورۀ آل عمران،آیۀ 102 می فرماید:«ولتکن امة منکم یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» باید در میان شما چنین امتی باشد یا شما چنین امتی باشید که کارتان دعوت به خیر(امر به معروف) و نهی از منکر باشد.

وقتی جامعه ایی دچار فساد شود.واجبات خدا ترک و محرمات خدا رایج شود.حلال خدا حرام و حرام خدا حلال شمرده شود.چه کسی بیشتر سود می برد؟!آیا غیر از دشمن اسلام کسی سود می برد؟!دشمن می خواهد در میان مسلمانان تفرقه ایجاد کند.بدعت ایجاد کند.می خواهد مسلمانان به جان هم بیفتند.یکدیگر را فحش دهند.در نتیجه راحت تر بر علیه اسلام تبلیغ کند.

در اسلام به کارهای ساده ایی که تأثیر در خودسازی دارد زیاد سفارش شده است:به زیارت حاجی بروید،تشییع جنازه کنید،در مراسم ختم شرکت کنید و...این کارهای ساده از عهدۀ هرکس برمی آید.اسلام همیشه به کارهای ساده اداره نمی شود.موقعی می رسد که باید مثل حسین بن علی(ع) برخاست و حرکت کرد.مثل حسین بن علی(ع) قیامی کند که نه تنها جامعه آن روز بلکه جامعه امروز اسلامی را به حرکت درآورد.موج آن حرکت پنج سال بعد به یک شکل اثر کند،ده سال بعد به شکل دیگری اثر بخشد،و بالاخره شصت سال بعد،صد سال بعد،هزار سال بعد باز الهام دهندۀ نهضت ها باشد.

این کشور،یک کشور اسلامی است.کشور تشیع است.کشور حسین بن علی(ع) است.ما امام حسین(ع) را نگهداری نکردیم،امام حسین(ع) ما را نگهداشته است.وقتی خطر عمیقی ما را تهدید کند به سمت امام می رویم.محرم در ما زنده می شود.حسین بن علی(ع) در راه امر به معروف و نهی از منکر،یعنی در راه اساسی ترین اصلی که ضامن بقاء اجتماع اسلامی است،اصلی که اگر نباشد اجتماع متلاشی می گردد،کشته شد.تا جلوی بدعت را بگیرد.تا از تفرق جلوگیری کند.باید چنین شخصیتی،چنین قیامی الگو برای تمام مسلمین در هر زمانی باشد.باید هرجا ظلم،فساد و بی دینی مشاهده گردید امر به معروف و نهی از منکر کرد.نه با زبان.بلکه با عمل.باید قیام کرد و برخاست.باید حرکت کرد.

با مروري بر ادبيات سياسی رايج در روند وقوع انقلاب اسلامی،شعارها،سخنرانی ها و بيانيه ‌های انقلابيان و رهبران نهضت،این واقعیت روشن می شود که از ميان عناصر مذهبي،«فرهنگ عاشورا و نهضت امام حسين(ع) »،نقش بسزایی در اين زمينه ايفا نموده است.هدف و انگيزه مردم ايران از انقلاب اسلامی،نابودی ظلم،استبداد و استكبار و برپایی حكومت عدل الهی و اجرای احكام اسلامی به عنوان «معروف» و جلوگيری از وابستگی به اجانب و بيگانگان به عنوان «منكر» بود.اينها همان انگيزه و هدف امام حسين(ع) از قيام بود.آنجا كه مي‌فرمايد:«انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدی اريد ان آمر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسير بسيرة جدی و ابی علی ابن ابی طالب(ع)»

برخي از علماي اسلامي بر اين عقيده‌‌ اند كه مهمترين انگيزه‌ امام حسين(ع) از اين قيام،ايجاد حكومت اسلامی بوده است.امام خمينی(ره) در اين زمينه می فرمايد:«زندگی سيد‌الشهدا،زندگی حضرت صاحب(عج)،زندگی همه انبيای عالم،همه انبيا -از اول،از آدم تا حالا- همه شان اين معنا بوده است كه در مقابل حكومت جور،حكومت عدل را می ‌خواستند درست كنند.»

اینک وظیفه ما مسلمانان در جهان امروز این است که به دنبال حکومت های اسلامی و مقررات اسلامی برویم.یک همبستگی و اتحاد ایجاد کنیم.و با تأسی از نهضت حسینی و انقلاب اسلامی به مبارزه با مزدوران و خونخواران جهان:«آمریکا،اسرائیل،انگلیس» بپردازیم.و تا فروپاشی کامل استکبار و برپایی حکومت عدل جهانی از پای ننشینیم.

"برداشت آزاد از کتاب عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی،اثر استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری"      

+چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۰؛ *یه مسافر* |
خشت90:مظلومیّّّت

این واژه را بارها و بارها شنیده ایم و در هر بار شنیدنی عكس العملی از خود نشان داده ایم و این عكس العملها نسبت به اشخاصی بوده كه مظلوم واقع شده اند و ظلمی در حقشان به وقوع پیوسته است.اگر كودكی مورد ظلم واقع شود دلمان به شدت به حالش می‌سوزد و قلبمان آتش می‌گیرد.و همینطور درباره افراد دیگر.
ولی مظلومیّّّّّّّتی كه در اینجا می‌خواهم درباره اش بنویسم،مظلومیّّّّّت یك بچه یا یك فرد عادی نیست بلكه...
مصاحبه دكتر عصام العماد از علمای وهابی كه چند سالیست كه به مذهب شیعه گرویده است را گوش می ‌كردم.به نكته‌ای اشاره كرد كه كمتر توجهی به آن داشتم.مطلبی بود كه در تمام عمر شنیده بودم ولی دقت لازم را نكرده بودم و نمی ‌دانستم این موضوع تا این حد می‌ تواند مهم و اساسی باشد.
دكتر عصام گفت:
کسانی كه شیعه شده‌اند هیچ كدام در وهله اول با ادله و دلیل شیعه نشده‌اند بلكه اول مظلومیّّّّّت اهل بیت را درك كرده‌اند و بعد از آن به دنبال تحقیق و دلیل رفته‌اند و حق برایشان آشكار شده است.
به عنوان نمونه همین آقای عصام می‌گوید:
من از كسانی بودم كه بر علیه امام علی(ع) كتاب نوشتم و این كتاب را هم خیلی تبلیغ كردم ولی بعد از مدتی به مظلومیّّّّّت علی(ع) پی بردم و این سرآغاز هدایتم بود.
نمونه دیگر دكتر سیّّّّد محمد تیجانی تونسی كه آن هم از اهل تسنن بوده كه شیعه می‌شود ولی این هدایت بعد از پی بردن به مظلومیّّّّّت امام حسین(ع) بوده است.
وقتی این حرف را شنیدم مثل ضربه‌ای كه به سر آدم وارد شود و انسان را از خواب غفلت بیدارش كند،بیدارم كرد و یاد روایاتی افتادم كه فرموده‌اند تا می‌توانید از مظلومیّّّت ما اهل بیت بگوئید و تا می‌توانید مظلومیّّّّت ما اهل بیت را آشكار كنید.
این مظلومیّّّّّّت چیست كه هر كسی و لو مخالف آنرا درك كند و اجازه بدهند كه دركش كند قطعاًًًًًً اثر می‌پذیرد و موجب هدایتش می‌شود؟
شدت مظلومیّّّّت هر كسی كه مورد ظلم واقع شده است نسبت به شخصیّّّت آن فرد است و چون شخصیّّّّت اهل بیت بالاترین شخصیّّّت هاست،مظلومیّّّّت آنها نیز بالاترین مظلومیّّّّّّت ها خواهد بود.
چرا اینگونه نباشد در حالی كه خداوند این وجودهای نازنین را برای خوشبختی ما انسانها فرستاد و انسانها به جای استفاده از این وجودهای نازنین حق آنها را گرفتند و مورد ظلمشان قرار دادند.
مرور كنیم زمانی را كه علی(ع)‌ وجود نازنین حضرت رسول اعظم(ص) را غسل می‌دادند،عده‌ای در سقیفه جمع شدند و بزرگترین خیانت تاریخ در حق بشریّّّت و نه فقط مسلمانان را انجام دادند و شد آنچه نباید می‌شد.

همان علی(ع) كه باید بشریّّّت را به سوی انسان كامل شدن هدایت می‌كرد كار به جائی رسید كه مشغول باغبانی شد و به جای تربیت انسانها تربیت درختان را انجام داد و به جای آبادانی قلوب انسانها چاهها را آباد كرد و این بالاترین مظلومیّّّّت است.
مظلومیّّّت از این بالاتر كه جلوی چشم فاتح خیبر،همسرش را بزنند و با آن وضع اسفناك به شهادت برسانند ولی به خاطر حفظ اصل دین سكوت كند.
مظلومیّّّت در حق علی خلاصه نمی‌شود و همان مظلومیّّّت ادامه یافت و این مظلومیّّّّّّّت تا به امروز ادامه دارد ومولایمان و سرورمان حضرت ولیعصر(عج) كه باید رهبر دنیا باشد و حكومت عدل را برپا كند،الان در پرده غیبت و به دور از چشم مردم زندگی می‌كند.
نكته مهمّّّی كه باید توجه داشته باشیم این است كه:اهل بیت درست است كه مظلوم واقع شدند و بالاترین ظلم ها در حق آنان واقع شد ولی هیچ كدام به اصطلاح خودمان مظلوم توسری خور نبوده‌اند. بلكه هر كدام از این انوار الهی در شرائط زمانی خودشان چند ویژگی را داشته‌اند:
ا.همیشه در عین مظلومیّّّت با عزت زندگی كرده‌اند.

2.همیشه مزاحم حكومت های ظالم زمان خویش بوده‌اند كه دلیل آن به شهادت رسیدن تمامی اهل بیت می‌باشد.

3.که مهمتر از همه آنهاست اینكه هر كدام از اهل بیت در زمان خودشان كارهایی كرده‌اند كه موجب حفظ اصل دین بوده است.كه اگر نبود تدبیر ایشان نامی از اسلام باقی نمی‌ماند.


سخن پایانی:
ولی خدا را شكر می‌كنیم كه به خاطر رشد فكری و بصیر شدن مردم در سی و چند سال پیش این مظلومیّّّّت تا حدودی كم شد و حكومتی تشكیل شد به رهبری نائب حضرت ولیعصر(عج) كه انشاءالله زمینه را آماده می‌كند برای برداشتن كامل مظلومیّّت اهل بیت.
و من و تو می‌توانیم هر كدام سهمی داشته باشیم در كم كردن مظلومیّّت آل پاك رسول خدا(ص).و من و تو می‌‌توانیم با انجام كارهای درستی كه در مسیر اهل بیت باشد ودوری از كارهایی كه برخلاف این مسیر باشد،قدمی برداریم در نزدیك شدن ظهور ذخیره الهی و بقیة الله الاعظم. باشد كه این جمعه بیاید و ما و تمامی انسانها را از ظلمت فساد و دوری از خدا خارج كند.
اللهم عجل لولیك الفرج.

با تشکر از وبلاگ "زلال اندیشه":
 http://rhagh.mihanblog.com/

+پنجشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۰؛ *یه مسافر* |
خشت77:وصال یار،فراق یاران

 

امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بایــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را آماده ملاقات عزیزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمان و رحیـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .

 ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.

در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و چندیـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلاء پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.

مردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند این چنیـن ضجه كـنند و صحنه هایى پدید آورند كه در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریكایى و غربـى را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احیاء كـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .

شایـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپارى پیكر مطهر امام خمینـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایى كه یكـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .

امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد ، مشكلـى نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :

عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست .

 منبع:پایگاه اطلاع رسانی تبیان

+جمعه ۱۳ خرداد ۱۳۹۰؛ *یه مسافر* |
خشت69: نقش رهبری در مهار فتنه

مردم همیشه نور خدا منجلی شود

در سینه ای که مملو ز مهر ولی شود

من افتخار می کنم آری خدا کند

جانم فدای حضرت سید علی شود

 

نکته:نقش رهبری در مهار فتنه 88 نقش الهی بود و ايشان با مديريت،تدبير و شجاعت در موضع‌گيری ها و پيام‌ ها،بحران را مهار كرد كه در جای خودش يك كار الهی بود.

نمونه ایی از پیام های معظم له در مواجهه با بحران:

 سخنرانی در دانشگاه علم و صنعت(24/9/1387):اگر ما از اخلاق اسلامی دور شديم،اگر عدالت را فراموش كرديم،شعار عدالت را به انزواء انداختيم،اگر مردمی بودنِ مسئولان كشور را دستكم گرفتيم،اگر مسئولين كشور هم مثل خيلي از مسئولين كشورهای ديگر به مسئوليت به عنوان يك وسيله و يك مركز ثروت و قدرت نگاه كنند،اگر مسئله‏ ی خدمت و فداكاري براي مردم از ذهنيت و عمل مسئولين كشور حذف شود،اگر مردمی بودن،ساده‏زيستی،خود را در سطح توده‏ ی مردم قرار دادن،از ذهنيت مسئولين كنار برود و حذف شود،پاك شود،اگر ايستادگی در مقابل تجاوزطلبی ‏های دشمن فراموش شود،اگر رودربايستی ‏ها،ضعف های شخصی،ضعف های شخصيتی بر روابط سياسی و بين‏المللی مسئولين كشور حاكم شود،اگر اين مغزهای حقيقی و اين بخش های اصلی هويت واقعی جمهوری اسلامی از دست برود و ضعيف شود،ساخت ظاهری جمهوری اسلامی خيلی كمكی نمی كند؛خيلی اثری نمی بخشد و پسوند «اسلامی» بعد از مجلس شورا:مجلس شورای اسلامی؛ دولت جمهوری اسلامی،به تنهائی كاری صورت نمی دهد.اصل قضيه اين است كه مراقب باشيم آن روح،آن سيرت از دست نرود،فراموش نشود؛دلمان خوش نباشد به حفظ صورت و قالب.به روح،معنا و سيرت توجه داشته باشيد.اين،اساس قضيه است.

مشاركت 40 ميليونی در انتخابات:ميدان برای همه باز است؛بيايند در ميدان انتخابات خود را بر مردم عرضه كنند.اختيار با مردم است؛مردم هر جوری كه فهميدند،تشخيص دادند،هشياری آنها به آنها كمك كرد،ان‏شاءالله همان جور عمل خواهند كرد.من به مسئولين انتخابات هم سفارش و تأكيد می كنم؛به طور حتم بايستی انتخابات را جوری برگزار كنند كه پرشور باشد؛دست همه ی نامزدها باز باشد؛مردم آزادانه بتوانند انتخاب كنند و انتخابات،سالم و با امانت كامل ان‏شاءالله انجام بگيرد و انجام خواهدگرفت.اين را هم در باب انتخابات به شما عزيزان و همه ‏ی ملت عزيزمان عرض بكنم؛درباره‏ ی موضع رهبری در مورد انتخابات،گمانه ‏زنی و شايعه و اينها همیشه بوده و خواهد بود.بنده يك رأی دارم،آن را در صندوق می ‏اندازم.به يك نفری رأی خواهم داد،به هيچ كس ديگر هم نخواهم گفت كه به كی رأی بدهيد،به كی رأی ندهيد؛اين تشخيص خود مردم است.بنده گاهی از دولت حمايت می كنم،دفاع می كنم؛بعضی سعی می كنند برای اين كار معنای نادرستی جعل و ابداع كنند.نه،من از دولت ها هميشه دفاع می كنم؛منتها اگر دولتی بيشتر مورد تهاجم قرار گرفت و احساس كردم حملات غير منصفانه ‏ای می شود،بيشتر دفاع می كنم.من طرفدار اِعمال انصافم؛من می گويم بايد منصف باشيم.رفتارها را نگاه كنيم؛اين ربطی به انتخابات ندارد،بحث انصاف و بی ‏انصافي است.حمايت كردن از خدمتگزاران در كشور،وظيفه ‏ای است كه هم من دارم،هم همه دارند؛اين مربوط به اعلام موضع انتخاباتی نيست.بنده از هر حركت خوبی،از هر اقدام خوبی،از هر پيشرفتی،از هر خدمتی به مردم،از هر دلجوئی‏ ای از محرومين،از هر ايستادگی‏ ای در مقابل ظلم و استكبار استقبال می كنم و از آن كسی كه اين كار را كرده است،تشكر و سپاسگزاری می کنم؛هر دولتی باشد،هر شخصی باشد؛اين وظيفه ‏ی من است.

دادن هشدار و ايجاد حساسيت نسبت به ترديد افكنی درباره سلامت انتخابات:انتخابات به فضل الهی و به حول و قوه ‏ی الهی انتخابات سالمی است.من می بينم بعضی ‏ها در انتخاباتی كه دو سه ماه ديگر انجام خواهد گرفت،از حالا شروع كرده‏ اند به خدشه كردن.اين چه منطقی است؟اين چه فكری است؟اين چه انصافی است؟اين همه انتخابات در طول اين سی سال انجام گرفته است -در حدود سی انتخابات- مسئولان وقت در هر دوره‏ ای رسماً متعهد شده‏ اند و صحت انتخابات را تضمين كرده‏ اند،و انتخابات صحيح بوده است؛چرا بیخود خدشه می كنند،مردم را متزلزل می كنند،ترديد ايجاد می كنند؟كه البته در ذهن مردم عزيز ما با اين حرف ها ترديد ايجاد نخواهد شد.

نمونه ایی از موضع گیرهای معظم له در بعد از انتخابات:

 مديريت فضای ملتهب بعد از مناظره ‏ها و نامه آقای رفسنجانی:بعد از اولين مناظره (احمدی نژاد-موسوی) جريانی كه حامی كانديدای مغلوب مناظره بود،فضایی را شكل داد كه می ‏خواست با فشار و لابی و فضا سازی،رقابت انتخاباتی را به سود كانديدای مورد نظر خود تغيير دهد.اوج اين فضاسازی مربوط به نامه آقای هاشمی رفسنجانی خطاب به رهبر انقلاب است كه رسانه‏ ای و علنی شد.در پی ناكام ماندن در اين كار،در ساعت‏های پايانی منتهی به انتخابات،پيامكی به طور گسترده پخش شد كه رهبر انقلاب به نامه مذكور پاسخ داده اند كه اين اقدام نيز با تكذيب دفتر ايشان مواجه شد و بی ثمر ماند.

تحليل حوادث بعد از انتخابات به عنوان فتنه عمیق:تحليل حوادث بعد از انتخابات و تبیین فتنه عميق،نقش مهمی در مواجهه و نيز نوع مواجهه با مسايل بعد از انتخابات داشت.

طرح بصيرت به صورت يك گفتمان و انتخاب راهبرد روشنگری و شفاف‏ سازی در برابر فتنه:ايشان در بيش از 30 سخنرانی بعد از انتخابات،با شفاف‏ سازی گام به گام و مرحله به مرحله كه با صبر و حوصله نسبت به گستاخی‏ های پی در پی فتنه گران و پافشاری بر راهبرد روشنگری در برابر برخی مطالبات به حق اما پيچيده كننده فتنه مانند محاكمه و دستگيری سران فتنه،به تدريج فضا را شفاف و زمينه ‏های بروز و ظهور فتنه‏ گران را كاهش دادند و لذا ريزش ‏ها در اين جريان و انسجام در جريان حزب اللهی بيشتر و بيشتر شد كه راهپيمایی 9 دی و 22 بهمن نقاط اوج آن بود.

پذيرفتن آقای مهندس موسوی در روز 24 خرداد علی رغم صدور بيانيه وی كه انتخابات را شعبده بازی می ‏دانست و اعلام كرده بود كه اسير و تسليم نتايج آن نخواهد شد و آگاه كردن وی از عواقب و پيامدهای چنين مواضعی:رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تحريكات دشمن و برخی طراحی های پشت صحنه برای به آشوب كشاندن خيابان ها،خطاب به آقای موسوی گفتند كه جنس شما با اينگونه افراد متفاوت است و لازم است كارها را با متانت و آرامش پيگيری كنيد.

ديدار با اعضای ستاد كانديداهای انتخابات و گفتگوی شفاف و رودرو با آنها:در اين ملاقات ايشان ضمن شنيدن نقطه نظرات  به آنها اطمينان دادند كه اگر بررسی اشكالات حتی مستلزم شمارش مجدد برخی صندوق ها بود،اين كار نيزحتماً با حضور نمايندگان ستادها انجام شود تا برای همه اطمينان بوجود آيد.و بالاتر از آن گفتند كه با وجود آنكه مسئولان برگزاری انتخابات در دوره های متعدد گذشته از سلايق مختلف بوده اند و من به آنها اعتماد كرده ام ولي اين اعتماد نبايد مانع از بررسی شبهه ها و اشكالات و روشن شدن حقایق شود.

خطبه‏های نماز جمعه 29 خرداد:يكی از نقاط عطف حوادث بعد از انتخابات،خطبه های تعيين كننده نماز جمعه 29 خرداد بود.

 مهمترين مواضع و اقدامات رهبری در  مقطع زمانی 29 خرداد تا روز عاشورا:

-استفاده حداكثری از ظرفيت های قانونی برای متقاعد كردن جريان مردد و معترض به نتايح انتخابات با تمديد مهلت رسيدگی به شكايات و اضافه شدن برخی اشخاص علاوه بر شورای نگهبان در بازشماری آراء.

-تفكيك مردم معترض از آشوبگران و ضد انقلاب.

-گفتگو با نخبگان به طور مستقيم براي اصلاح ذهنيت ‏ها.

-افشا و برجسته كردن نقش استكبار در حوادث بعد از انتخابات.

-محكوميت حوادثی مانند كهريزك و كوی دانشگاه و دستور برخورد با متخلفان.

-آگاهی بخشی به مردم و نخبگان به طوری كه جای متن و حاشيه جابجا نگردد.

-هشدار دائمی به نخبگان و خواص برای ايفای نقش روشنگری و شفاف‏ سازی و پرهيز از سخن دوپهلو.

-تاكيد بر جذب حداكثری و دفع حداقلی به عنوان سياست محوری نظام در عين برخورد قاطع با كساني كه در معارضه عملی با نظام قرار گيرند.

-بازخوانی تجربه ده ساله اول انقلاب و مشی امام (ره) در برابر جریانات و حوادث فتنه گون آن.

-برجسته كردن مسئله برائت از ضد انقلاب داخل و خارج در فضای افكار عمومی و مردم و در انفعال قرار دادن جريان فتنه.

-تبیین آرایش و قطب بندی واقعی شكل گرفته به صورت جريان انقلابی و جريان ضد انقلاب،به جای معترض و غيرمعترض يا شكست خورده و پيروز كه با آشكار شدن برخی مواضع ضد انقلابی در روز قدس،13 آبان،16 آذر و حوادث عاشورا و ... صورت گرفت.

-مراقبت و هشدار نسبت به حركت‏ های ظاهراًًًًً حقی كه به فتنه گون ‏تر شدن فضا می انجاميد.

از محوری ترین تدابیر رهبری در شرایط فتنه:

*تاكيد بر فصل الخطاب بودن قانون:از محوری‏ ترين تدابير رهبر انقلاب كه در شرايط فتنه حكم تعيين زمين و قاعده بازی را داشت،تاكيد بر فصل الخطاب بودن قانون (خصوصاً در سخنرانی نماز جمعه 29 خرداد) و انجام اعتراضات تنها از مسیر قانون و راههای قانونی و مراجعه به نهادهای قانونی بود.

*بوجود آوردن فضای فعال در جريان انقلاب با تحليل جنگ نرم از فضای بعد از انتخابات و افشای محورهای اصلی آن:که فضای عینی تری را برای درک و عمق پیدا کردن جامعه و خواص نسبت به جنگ نرم بوجود آورد و بستر مناسبی نيز برای مواجهه فعال و مهياتر جامعه و نخبگان با مسئله جنگ نرم در آينده ايجاد كردند.

*ناكام گذاشتن استراتژی فشار از پايين و چانه زنی در بالا: محور اصلی حركت جريان فتنه بعد از انتخابات به عقب راندن نظام در مواضع اصولی آن بود و رهبر انقلاب هدف مركزی اين راهبرد محسوب می شد.ايستادگی رهبری و قاطعيت ايشان علی رغم فشارها،جريان فتنه را در مقاطع گوناگون كاملاً مأيوس کرد.

 نتايج مديريت مقام معظم رهبري در حوادث بعد از انتخابات:

1. اقتدار مردمی و معنوی انقلاب و رهبری

2. انزوای سياسی و مردمی جريان فتنه

3. انسجام بيشتر بين مردم از يك سو و بين مردم و نظام از سوی ديگر

4. شكست سنگين ضد انقلاب استكباری و دنباله ‏های داخلی آنها و بالا رفتن ضريب امنيتي كشور

5. افزايش جايگاه و موقعيت منطقه ‏ای و بين ‏المللي جمهوری اسلامی

‏پ.ن:

حکیم بزرگی در ایران نشسته است.ای دشمنان اگر صد بار هم سر از تنمان جدا کنید و باز زنده گردانید می گوییم ما با ولایت زنده ایم.می گوییم دست خدا بر سر ماست،سیّّد علی رهبر ماست.

این بزرگوار متصل است به عالم بالا و حضرت امام زمان روحی فداه ایشان را مدیریت می کند که تمام عالم زیر دست حضرتش است.

اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای

 منبع:ويژه نامه نوروزی روزنامه جوان:برداشتی از پایگاه اطلاع رسانی راسخون: http://www.rasekhoon.net/Article/Show-53716.aspx

+دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۹؛ *یه مسافر* |