«من در سنگر هستم.
در دل سنگر خدا سخن می گویم.این خانه کوچک،این سنگر،این گودی در دل زمین،این گونی های درهم تکیه داده شده،پر از حرف است.فریاد است.غوغاست.من به یاد انس علی ابن ابی طالب با تاریکی شب و تنهایی او می افتم.او با این آسمان و ستاره سخن می گفت.سر در چاه نخلستان می کرد و می گریست.راستی فاصله اش با من زیاد نیست.از دشت آزادگان تا کوفه و کربلا بیست کیلومتر است.در این خانه کوچک که انتخاب کرده ام،روزها،لحظات به گونه ای می گذرد و شب ها به گونه ای دیگر.روزها با خود در تنهایی سخن می گویم و با دوستانم در جمع نماز جماعت.در لحظاتی که اسلحه بر دوش دارم،به فکر شمشیر علی ابن ابی طالب -ذوالفقار- می افتم.به فکر اسلحه ابوذر می افتم و دست پرتوان او.خدایا این اسلحه را در دست من به سرنوشت آن شمشیرها نزدیک گردان.گاهی این تصور غلط به ذهنم می آید که همه چیز تکرار می شود و عادت را احساس می کنم،اما زندگی در این خانه کوچک که قلب پرطپش است،یک دل خاکی است،در زمین خدا.در متن پاکی نمی تواند تکرارپذیر باشد،زیرا لحظاتی با خدا سخن می گویم و لحظاتی و ساعاتی را با شهدا و زمانی به خود می اندیشم و زمانی به خمینی،روح خدا و به مردم و فضای پرغوغای راهپیمایی و لحظه ای هم...آری،تنهایی موهبتی است الهی.در تنهایی از تنهایی بدر می آییم.در تنهایی به خدا می رسیم.در این خانه محقر،در این خانه فریاد و سکوت،در این خانه سرد و گرم،سردی زمستان،گرمای خون،خانه نمناک و شیرین،خانه ای بی شکل،ولی زیبا،خانه ی کوچک و با عظمت،به کوچکی قبر و عظمت آسمان...»

- به خود بنگریم در کجا هستیم و افکارمان تا چه حد به افکار این شهید نزدیک است؟!
- این دست نوشته حسین علم الهدی از دفترچه یادداشت او استخراج شده است.وقتی پیکر او را پس از 16 ماه (عملیات بیت المقدس) در دشت هویزه پیدا کردند،این دفترچه یادداشت به همراه نهج البلاغه و قرآن در جیبش یافتند.
- برگرفته از کتاب سفر سرخ؛زندگینامه شهید سید حسین علم الهدی.
شهدا را یاد کنید.حتی با ذکر یک صلوات
"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"