- آگاه باشید!به خدا سوگند!ابابکر،جامۀ خلافت را بر تن کرد،در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی،چون مِحور آسیاب است به آسیاب.
- پس من رِدای خلافت جمع کرده و از آن کناره گیری نمودم.
- و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حقِّ خود به پا خیزم؟یا در این محیط خفقان زا و تاریک صبرپیشه سازم؟
- پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود.
- شگفتا!ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند،چگونه در هنگام مرگ خلافت را به عقد دیگری درآورد؟
- سوگند به خدا!مردم در حکومت دومی،در ناراحتی و رنج مهمّی گرفتار آمده بودند،و دچار دورویی ها و اعتراض ها شدند،و من در این مدت طولانی محنت زا و عذاب آور،چاره ای جز شکیبایی نداشتم.
- سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم!
- پناه بر خدا از این شورا!در کدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد تردید بودم،تا امروز با اعضای شورا برابر باشم؟
- ناچار باز هم کوتاه آمدم،و با آنان هماهنگ گردیدم.
- عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت،و شکم بارگی او نابودش ساخت.
- روز بیعت،فراوانی مردم چون یال های پُرپُشت کَفتار بود،و از هر طرف مرا احاطه کردند.
- اما آنگاه که به پا خواستم و حکومت را به دست گرفتم،جمعی پیمان شکستند (ناکثین(اصحاب جمل) مانند طلحه و زبیر)،گروهی از اطاعت من سرباز زده و از دین خارج شدند (مارقین(خوارج) جنگ نهروان)،و برخی از اطاعت حق سر برتافتند (قاسطین(معاویه و یاران او) جنگ صفین).
- سوگند به خدا!اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود،و یاران حجّت را بر من تمام نمی کردند،
- و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگی ِستمگران و گرسنگی ِمظلومان،سکوت نکنند،
- مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته،رهایش می ساختم.
- آنگاه می دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی ِبزغاله ای بی ارزش تر است.[1]

دیگر آن خنده زیبا به لب مولا نیست
همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست
قطره ی اشک علی تا به ته چاه رسید
چاه فهمید کسی همچو علی تنها نیست
1.برداشت آزاد از ترجمه خطبه 3 نهج البلاغه(معروف به خطبه شقشقیّه).