خشت401:مادر شهید
"بسم الله الرحمن الرحیم"
کم حرف می زد.سه تا پسرش شهید شده بودند.
ازش پرسیدم «چند سالته،مادر جان؟»
گفت:«هزار سال»؛خندیدم.صداش می لرزید.
گفت:«شوخی نمی کنم.اندازه هزار سال به من سخت گذشته.»

تو چه می دانی که تمام وجود را زیر خاک نهادن یعنی چه؟!
تو چه می دانی که ذره ذره آب شدن یعنی چه؟!
تو چه می دانی چشم به در دوختن یعنی چه؟!
تو از انتظار چه می دانی؟!
تو هیچکام از اینها را نمی دانی،نچشیده ای که بدانی...سوختن،قد خمیده کردن،...
میدانی همه اینها را عده ی کمی می دانند،پدر ومادرانی که در انتظار فرزندانشان قد خم کردن،جان سپردن،سوختن،آب شدن....
پدر و مادر شهدای گمنام
"اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"
+شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۶؛ *یه مسافر* |