العجل العجل يا مولای يا صاحب الزمان شهيدان را شهيدان مي شناسند خشت202:شآن نزول عشق
خشت202:شآن نزول عشق

على جان!چگونه ابتداى تو را مرور كنم؟اى ازلى‏ترين ابدى!انگار همين ديروز بود...اولين روز مكّه...روزميلاد كعبه...مردم دسته دسته،دور هم جمع شده بودند.همه ‏جا صحبت فاطمه بود.يكى پرسيد:«چه شده؟»
گفتند:«مگر نمى‏ دانى؟همين الآن ديوار كعبه شكافته شد و فاطمه بنت ‏اسد را در بر گرفت.در حالى‏ كه به بچّه‏اى نه ماهه حامله بود...»
گفتند:«معطّل چه هستيد،مردم!؟كليد كعبه كجاست؟...»
كليد آوردند.در كعبه باز نشد.كلنگ آوردند،به ديوار اثر نكرد.تا سه ‏روز،نُقل مجلس مردم،ماجراى كعبه و مادرت بود.كسى نمى ‏دانست در حريم خدا،بر آن زن باردار چه مى‏ گذشت.تا اينكه روز چهارم ناگاه،كعبه دوباره خود را مقابل بانويى گشود.مادرى كه در آغوشش حقيقت تمام عالم خفته بود،يعنى تو...و ملائك چه ‏قدر مضطربانه بدرقه‏ ات مى‏ كردند!انگار مى ‏دانستند،بيرون از كعبه،كسى با تو آنچنان كه شايسته مقام توست،رفتار نخواهد كرد.
اضطراب آسمان!و اشتياق زمين!
خواستند قنداقه ‏ات را -چنان‏ كه رسم‏ عرب بود- به دست مرد شجاعى دهند كه چشم به روى او بگشايى،تا مانند وى قهرمان شوى.قنداقه ‏ات از دست پدر و عموهايت گذشت.پلك ‏هم نزدى.تا اينكه در آغوش من،چشم ‏هاى آسمانى ‏ات را گشودى.لب هايت لهجه ملكوت گرفت كه:«قَدْ افلح المُؤمِنُون...»
سوره احساس من!برادرم!تو در ميان امّت من شبيه «قل هو اللّه احد» هستى در قرآن.كه اگر كسى يك بار بخواند،مثل اين است كه يك سوّم قرآن را تلاوت كرده است.مؤمنى كه دو مرتبه بخواند انگار دو سوّم قرآن را خوانده و آن‏ كه سه دفعه تلاوت كند،اجر قرائت تمام قرآن با اوست.
و امّا تو،هر كه با قلب دوستت بدارد،يك سوم ايمان را دارد.آن كه با قلب و زبان،ياريت كند،دو سوّم ايمان با اوست و مؤمنى كه با قلب و زبان و دست،در دوستى با تو باشد،تمام ايمان از آن اوست.على جان!به خدا قسم اگر همه مردم دنيا،دست به دست هم مى ‏دادند تا تو را دوست بدارند،خدا جهنّم را خلق نمى‏ كرد.سيزده رجب بود.
تو آمدى.كه اگر نمى ‏آمدى،مؤمنان بعد از مرگ شناخته نمى‏شدند.

* برگزیده ای از کتاب یک پلک تحیر(کتاب ادبی)

+دوشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۳؛ *یه مسافر* |