
خیلی یواشکی هایمان عوض شده است
دروغ چرا؟بعضی ها جوان که بودند یواشکی یک کارهایی می کردند...
یواشکی ساکشان را می بستند و بدون این که پدر و مادر بفهمند
با خودشان بیرون می بردند و به بهانهٔ مدرسه،جیم می شدند و می رفتند جبهه...!
قبلش یواشکی دست برده بودند توی شناسنامه و سن شان را تغییر داده بودند...
بعضی ها هم یواشکی دار و ندارشان را می دادند به فقرا،
یا کمک می کردند به جبهه...!
شب ها یواشکی از چادر یا اتاق یا سنگر می زدند بیرون و نماز شب می خواندند...!
بودند رزمنده هایی که یواشکی پوتین های بچه های دیگه رو واکس می زدند،
یا ظرف ها شون رو یواشکی می شستند...!
بودند فرمانده گردان هایی که وقتی بقیه خواب بودند،
یواشکی و بی سر و صدا،صـبح زود دستشویی ها رو طی می کشیدند و...
یواشکی های شان هم عالمی داشت...!
بی اختیار یاد این آیه می افتم که:
«رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ» (سوره نـور،آیه37)
به راسـتی چه مردانی بودند؟!
آن ها از چه می ترسیدند و ما از چه؟!
شهدا!شما که صدایتان به خدا می رسد!به او بگویید خلوت های ما را نگاه نکند...!
(معبر آسمان +)